امروز جمعه 30 فروردین 1398
sher.cloob24.com
0
نشاط انگيز و ماتم زايي اي عشق
عجب رسوا کن و رسوايي اي عشق
اگر دستت به کامي جرعه ريزد
بيفتد مست و ديگر بر نخيزد
تو را يک فن نباشد، ذوفنوني
بلاي عقل و مبناي جنوني
ز تو در چشم، ديوي حور گردد
سياهي در نظرها نور گردد
تو ليلي را به شهرت طاق کردي
ز خوبي شهره آفاق کردي
اگر بر او نمک دادي تو دادي
بدو خوي ملک دادي تو دادي
لبش خوشرنگ اگر کردي تو کردي
دلش را سنگ اگر کردي تو کردي
به از ليلي فراوان بود در شهر
تو او را کرده اي جانانه دهر
تو مجنون را به شهر افسانه کردي
ز هجران زني ديوانه کردي
تو او را ناله و اندوه دادي
ز محنت سر به دشت و کوه دادي
چه دل هايي ز تو درياي خون است
چه سرها از تو صحراي جنون است
به " شيرين " دلستاني ياد دادي
وز آن " فرهاد " را بر باد دادي
سر و جان و دلش جاي جنون شد
گران کوهي ز عشقش بيستون شد
ز شيرين تلخ کردي کام فرهاد
بلند آوازه کردي نام فرهاد
يکي را بر مراد دل رساندي
يکي را در غم و حسرت نشاندي
يکي را همچو مشعل برفروزي
ميان شعله ها جانش بسوزي
خوشا آنکس که جانش از تو سوزد
چو شمعي پاي تا سر برفروزد
خوشا عشق و خوشا ناکامي عشق
خوشا رسوايي و بدنامي عشق
خوشا بر جان من هر شام و هر روز
همه درد و همه داغ و همه سوز
خوشا! عاشق شدن، اما جدايي
خوشا عشق و نواي بينوايي
خوشا! در سوز عشقي سوختن ها
ميان شعله اش افروختن ها
چو عاشق از نگارش کام گيرد
چراغ آرزوهايش بميرد
اگر مي داد ليلي کام مجنون
کجا مشهور مي شد نام مجنون؟
هزاران دل به حسرت خون شد از عشق
يکي در اين ميان مجنون شد از عشق
در اين آتش هر آنکس بيشتر سوخت
چراغش در جهان بهتر برافروخت
نواي عاشقان در بي نواي يست
بقاي عشق و عاشق در جداي يست
شاعر: مهدی سهیلی
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه