امروز سه شنبه 25 تیر 1398
sher.cloob24.com
0
آخرین برگ از هزار دفتر من
تو یکی بخوان قبل از رفتن من
گفتی می مانی با من بی چون و چرا؟
گفتم نخوانم به همه عمر جز نام تو را!
دل خوش که روز آخر چون روز اول مانَد!
به جوی آب نشستم که شاید نام من خوانَد!
با همه سادگی و رنجش از او
کس نیامد میان دل من و او
یاد او بود که خوابم پریشان کرده
رفتن او بی آبرو به جهانم کرده
او رفت و نپرسید دگر حال مرا
رَود از دیده اما نمی رود از دل چرا!
سرای منُ او جز یک دلُ یک بام نباشد!
به دیناری نفروشید خانه ی غمهای مرا!
من نشستم به تماشای رفتن او
او گفت دوست ندارم و دگر هیچ مگو!
آن چیست که در سینه ی من نیست و در جانِ صدف خوابیده!
در جانِ من نیست و به جان صدف روییده!
شاخه گلی یادت نرود اگر که فردا خوابیدم!
که امروز را دیروز در چشمانِ تو می دیدم!
من ساده نویسم چون جز عشق ندانم!
خلقت خود را هم از چشمهای تو می دانم!
این دعا بود که به درگاه خدا فراوان می‌رفت!
و چُون نام من به دعا بود خدا فقط برای تماشا می‌رفت!
گر ساده نوشتم به سادگی روز اول عشق!
چُون تو زیبا بودیُ من جوجه اردک زشت.
شعر از: مصطفی رسولی
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه