امروز دوشنبه 22 مهر 1398
sher.cloob24.com
0
شبی دگر آمد و بی نفس یار بگذرد ایام جوانی
سخت است بی دل باشیُ اما بی عشق نتوانی

چون می گذرم مثل نسیم از کوی قدیم دیوانه نام نهادند
حیف، تو به جهان باشیُ من سرگردان بمانم به جهانی

نه پای غزالم بود و نه شتاب یوز و نه هیچ کوی و بیابان
ندانم که چه شد میلت کشید مرا با سنگ ز خود برانی

رفیقان همه گفتند یاری دگر گیر و بگذر از ایام قدیم
گفتم مرا همین بس که عاشق تو بوده ام به زمانی

به مراد نرسیدمُ دعای همه کردم به جوانی مراد بگیرند
به خواب و رویا باشی و به بیداری چرا نیایی که بمانی

با دستی که روزی گرفتی بُتی ساختمُ به بتخانه نهادم
زیباتر شده از هر حور و پری به آسمان گفتم که بدانی

بی تو چه حاصل که گویند دنیا همه جنت و ماوای تو باشد
نخواهم لیک به تو بخشند آنچه دلت باشدُ به لبهایت بخوانی
شعر از: مصطفی رسولی
تبلیغات متنی
فروشگاه ساز رایگان فایل - سیستم همکاری در فروش فایل
بدون هیچ گونه سرمایه ای از اینترنت کسب درآمد کنید.
بهترین فرصت برای مدیران وبلاگ و وب سایتها برای کسب درآمد از اینترنت
WwW.PnuBlog.Com
ارسال دیدگاه